همه چيز در اين عالم در جاذبه ي " ارتباط" قرار دارد و با آن معنا و فهميده ميشود؛ از ديناميسم مولكولها و تك سلولي ها بگير تا منظومه ي شمسي و كهكشانها. روي اين سياره، "ارتباط"؛ متن اصلي است و همه ي چيزها در متن ارتباطات ظهور و بروز مي يابد. اين ارتباط گاهي شناخته شده است (در سايه ي علم و دانستني ها) و گاهي ناشناخته و مجهول مي ماند تا زماني كه رابطه ي جزء و كل آن دانسته شود.
در قلمروي فرهنگ، "روايت" اصالت مي يابد. هر رسانه در اساس خود، به ضرورت تعبيري از روايت دارد: روايت اصوات؛ در رفتاري خلاق شكلهاي موسيقيايي پديد مي آورد. روايت رنگها؛ در كمپوزيسيوني نادر به آفرينش تابلوها منتهي ميشود. روايت كلمات؛ در آميزه ي تخيل و خلاقيت زباني، شكلي هنري مي يابد كه ميشود شعر يا داستان و رمان و نمايشنامه.
زبان تا در يك معماري بيروني و دروني ساختار هنري نيابد تبديل به شعر و قصه نميشود البته نه اين كه هذيان هاي ديوانه يا قصه ي بي سر و ته و يا حرفهاي مضحك خالي از ارتباط است بلكه نوعي نامربوطي و پريشانگويي در آنها هست كه ميتواند موضوع كنجكاوي هاي روانكاوان شود اما تبديل به هنر نميشود. چرا كه هنر ارتباطي است دوسويه ميان ذهن خالق و مخاطب. از اين روست كه مقوله ي روابط عمومي، لقب هنر بخود مي گيرد.