روزنامه نگار «در گذر»

واژه یا عبارت «در گذر بودن» را زیاد شنیده ایم. آیا تا بحال «در گذر بودن» را تجربه کرده اید؟

از منظر من، «در گذر بودن» به مثابه حضور مسافرانی است که در آخرین لحظه به قطار می رسند و تلاش می کنند در همان حال که قطار حرکت آغازین خود را شروع کرده، سوار آن شوند.

دیده اید که آن مسافران چگونه برای سوار شدن، چمدانشان را با خود می کشند و یا چگونه نظم و نظام ظاهری شان بهم خورده و عرق بر چهره شان نقش بسته است. حتی مسافران و همسفران از تنه زدن آنها بی بهره نمی مانند. چون مضطرب هستند و از این اضطراب چه بسا قطاری دیگر را اشتباهی سوار شوند و یا اصلا موفق به سوار شدن نشوند و تنها در حین دویدن بکوشند ناامیدی را از دل خود بیرن کنند.

شاید بتوان گفت که اصطلاح "کشور در حال گذر" ضمن آن که پویایی بیشتری برای تعریف و توصیف کشورهای جهان سومی دارد، همچون اسلاید دقیقی است از آدمی که با شتاب بسیار می دود، آشفته و بی نظم است و ضمنا در رسیدنش نیز قطعیتی نیست.

حال تصدیق کنید که تارهای تنیده به دور روزنامه نگار چنین کشوری نه تنها کم نیست بلکه بسیار هم زیاد است. حال غریبی بر او چیره گشته و سرانجام خاصی نیز دارد که شاید خود بی خبر است. اگر کارش را نداند و بر رمز و راز حرفه اش مسلط نباشد خیلی زود به وادی انشا نویسی، ساده انگاری، رنگین کمان سازی، نان قرض دادن و گاه فحاشی وارد خواهد شد.

البته اگر کارش را بلد باشد می تواند به حل بسیاری از بحثهای کوپه های دیگر قطار نیز کمک کند. همچنین باید بکوشد تا ثابت کند که حضورش در نقاط حساس قطار ضروری است.

شکر تلخ

باید به این واقعیت تن در دهیم که به یمن داشتن کشوری با جمعیت جوان، خیل عظیمی از روشنفکران و هنرمندان ما ـ شوربختانه ـ با فرهنگی پیر و مهار شده درگیر هستند. این فرهنگ پیر که پیوسته ای تهدیدآمیز دارد وقتی بی نصیب شود از آموزش روزآمد و کارا، وقتی بی اثر گردد با خلل های رفاه و آزادی و ارتباطات حیاتی، ممکن است به ضد خود بدل شود و ناگزیر برسد به فلج ذهنی. حالتی آیینی و محصور و بی هوا که شوق زیستن در آن تبدیل به شکیبایی آنات احتضار شده. با این همه، تصویر بزرگ جوان میتواند در شرایط متفاوت، جمع بندی دیگری داشته باشد. بدیهی است که میتوان با ارائه آموزشهای عمومی پیشرو در عرصه ارتباطات و زمینه سازی برای فرهنگی پویا که در آن نقد خردورزانه همواره راهنمای عمل است خیل عظیم هنرمندان و روشنفکران را توان حرکتی مستقل و مضاعف بخشید.   

روايت ارتباط

همه چيز در اين عالم در جاذبه ي " ارتباط" قرار دارد و با آن معنا و فهميده ميشود؛ از ديناميسم مولكولها و تك سلولي ها بگير تا منظومه ي شمسي و كهكشانها. روي اين سياره، "ارتباط"؛ متن اصلي است و همه ي چيزها در متن ارتباطات ظهور و بروز مي يابد. اين ارتباط گاهي شناخته شده است (در سايه ي علم و دانستني ها) و گاهي ناشناخته و مجهول مي ماند تا زماني كه رابطه ي جزء و كل آن دانسته شود.
در قلمروي فرهنگ، "روايت" اصالت مي يابد. هر رسانه در اساس خود، به ضرورت تعبيري از روايت دارد: روايت اصوات؛ در رفتاري خلاق شكلهاي موسيقيايي پديد مي آورد. روايت رنگها؛ در كمپوزيسيوني نادر به آفرينش تابلوها منتهي ميشود. روايت كلمات؛ در آميزه ي تخيل و خلاقيت زباني، شكلي هنري مي يابد كه ميشود شعر يا داستان و رمان و نمايشنامه.
زبان تا در يك معماري بيروني و دروني ساختار هنري نيابد تبديل به شعر و قصه نميشود البته نه اين كه هذيان هاي ديوانه يا قصه ي بي سر و ته و يا حرفهاي مضحك خالي از ارتباط است بلكه نوعي نامربوطي و پريشانگويي در آنها هست كه ميتواند موضوع كنجكاوي هاي روانكاوان شود اما تبديل به هنر نميشود. چرا كه هنر ارتباطي است دوسويه ميان ذهن خالق و مخاطب. از اين روست كه مقوله ي روابط عمومي، لقب هنر بخود مي گيرد.